دریاچه گهر - دره نیگا 90
برنامه گهر امسال با تعداد ۹ نفر آغاز شد. قرار بود ۳ نفر از روز دوم به گروه بپیوندند که .... امسال ۲ نفر جدید از تهران، یکنفر از اصفهان و یکنفر از قزوین به گروه اضافه شده بودند. ساعت ۱ نیم شب ۱ ماشین از تهران و یکی از کرج در بزرگراه آزادگان ملاقات داشتیم و یکی از نفرات جدید تهرانی را سوار کردیم خلاصه ۷ نفر بسوی سرنوشت حرکت کردیم...... قرار ساعت ۸ صبح شهر درورد شکمها کاملا" گشنه بود پس از ملاقات دکتر و آقای جیلانچی که ازکرمانشاه و اصفهان به ما پیوسته بودند، به سرعت کله پاچه زدیم و به سمت الیگودرز حرکت کردیم.

امسال از طریق الیگودرز و از جبهه شرقی ابتدا وارد کره گهر و سپس به دریاچه گهر وارد شدیم نا گفته نماند که پس از صرف صبحانه در درود دوستان با یک راننده مینی بوس صحبت کردند تا ما را از طریق الیگودرز به ابتدای تنگه تاپله برساند و مابقی راه را پیاده تا کره گهر طی کنیم ..... متاسفانه راننده متعهد در اواسط راه پشیمان شد و اعلام کرد بدلیل خرابی راه ادامه مسیر نمی دهد .... هر چه گفتیم راه مناسب است و ما را وسط بیابان با این همه بار رها نکن بی فایده بود خلاصه با کوله های حدود ۲۵ کیلویی پیاده ادامه مسیر دادیم تا اینکه حدودا" ۲ کیلومتر بالاتر با وانت یکی از عشایر ساکن در دره دزدان به انتهای مسیر آمدیم. جالب اینکه در انتهای مسیر ۲ دستگاه مینی بوس دیدیم و متوجه شدیم خط الیگودرز به کره گهر نفری ۵۰۰۰ تومان راه اندازی شده.

از کمی عقب تر و به قلم شهاب .....
دردسرتون ندم....ساعت 12 ظهر ،وسط سربالایی، با حدود 2۵ کیلو بار(هر نفر) ما رو رها کرد و رفت....خدا پدر بچه هاش رو زیاد کنه،انشا...ما موندیم و یک جاده خاکی والبته خــــــــــالی از رفت و آمد ، اونهایی که جریان اَرّه رو شنیدن،خوب میفهمند که ما تو چه وضعی بودیم! خلاصه به سمت بالا حرکت کردیم،پیاده.هر قدم که بر میداشتیم،شجره نامه خانوادگیمون رو جلوی چشمهامون مشاهده میکردیم.کمی جلو تر رسیدیم به یک سیاه چادر،منطقه بسیار زیبایی بود که عشایر برای اقامت انتخاب کرده بودند.اشک شوق تو چشم های بچه ها حلقه زد...آخه اونها وانت نیسان داشتند!طبق معمول فراهاد زحمت نگوشییشن(Negotiation) رو کشید و خوشحال به سمت ما برگشت.(بچه ها بیریزید بالای وانت)حدود 20 کلیومتر که رفتیم رسیدیم به منطقه ای بنام تپه تاپله(تاپاله نه هااااا...)تقریباً دیگه سربالایی نداشتیم و باقی راه تا دریاچه کوچک و بزرگ، راهی نسبتاً راحت بود.

از هوای تمیز و طبیعت کم نظیر لذت میبردیم و با هر قدمی که بر میداشتیم ، به محل زندگی ماهی ها نزدیکتر میشدیم
...... من دریاچه کوچک رو تا به حال ندیده بودم و اشتیاق زیادی برای ماهیگیری در این دریاچه داشتم.از دور انبوهی از درخت دیده میشد،بله همانطور که فکر میکردم،دریاچه کوچک یا کره گهر همانجا بود.اشتیاق رسیدن به آب باعث شده بود وزن زیاد کوله ها و گرمای طاقت فرسای هوا رو برای زمان کوتاهی فراموش کنیم. توقفی کردیم و بچه های ماهیگیر دست به قلاب شدند...به حرکت ادامه دادیم و هر کجا که راهی وجود داشت،لانسه کشی کردیم.به محل مناسبی در کنار دریاچه کوچک رسیدیم، قرار شد مدتی به استراحت بپردازیم و البته ماهیگیری! حدود 2 ساعت توقف داشتیم و از طبیعت اطراف دریاچه کوچک بسیار لذت بردیم.
وسایل رو جمع کردیم و به راه افتادیم،کم کم دیگه داشت غروب میشد که چشم ما به درخشش دریاچه افتاد،صحنه زیبایی بود.یکبار دیگه فرصت دیدن این همه زیبایی رو داشتیم...کمی هیزم جمع کردیم و به سمت دیگر دریاچه،محل چادر زدن حرکت کردیم.چادر ها رو کنار آب بر پا کردیم.خسته و داغاااان،اما خوشحال از رسیدن مشغول مرتب کردن وسایل درون چادر ها و فراهم کردن آتش برای چای و شام شدیم.دو شب کنار دریاچه بودیم و به شنا و ماهیگیری پرداختیم.
پیش بسوی نیگاه .......
یکشنبه حدود ظهر حرکت کردیم به سمت دره،مقصد اصلی این سفر.من،فرهاد،علی و محمد از بچه ها جدا شدیم،قرار شد آهسته تر حرکت کنیم و برای شام تعدادی ماهی صید کنیم.نزدیک غروب به محل اطراق رسیدیم،شواهد حاکی از این بود که مدتی نه چندان دور ،گروهی نه چندان با شعور!!! در محل بوده اند وآنجا را به شدت کثیف و به حال خود رها کرده بودند که با تلاش بچه ها خوشبختانه همه چیز دوباره مرتب شد.در حالی که دوستان مشغول برپا کردن چادر ها و آتش بودندمن و فرهاد برای تهیه کسری ماهی ها لانسه کشان به سمت پایین رودخانه حرکت کردیم که البته در مدت کوتاهی موفق به صید تعداد مورد نیاز شده و برگشتیم.عجب سبزی پلو ماهیِ خوشمزه ای بود،دست آشپز (ها) درد نکنه واقعاً.

گردنه خدا قوت

نیگاه

ابتدای نیگاه

دره محل اطراق از بالا

نمایی از دره نیگاه از بالای محل اطراق
صبح روز بعد،پس از صرف صبحانه ای مبسوط،دسته جمعی زدیم به آب،دکتر و سیامک هم که کمی قبل تر برای استقبال از آقای ثانی (دوست جدید) حرکت کرده بودند از راه رسیده و تنی به آب زدند.طبق معمول همیشگی ،دوستان ماهیگیر به دو گروه تقسیم شده و از محل کمپ به سمت بالا و پایین رودخانه حرکت کردیم...غروب هنگام خسته ولی با دست پُــــر از راه رسیدیم.با تشکر مجدد از آشپز های گرامی...
روز بعد من و سیامک تصمیم گرفتیم کمی به اکتشافات در اطراف محل کمپ بپردازیم.جویبار کوچک و زلالی در انتهای دره محل اقامت ما وجود داشت،تصمیم گرفتیم از کناره این جویبار بالا رفته و تا جایی که راه وجود داشت پیشروی کنیم،از بالای اون سخره های بلند،مناظر زیبایی دیده میشد،اونقدر زیبا که ما ساعتی رو در لبه یک صخره به تماشای عظمت دره نشستیم...حس غریبی داره وقتی قطعه ای از طبیعت رو پیدا میکنی که تا به حال پای هیچ انسانی به اونجا نرسیده...بالاخره دل کندیم و برگشتیم پایین کنار چادر ها.باقی اون روز رو تقریباً فقط استراحت کردیم!!! :دی

آبشاری در دره محل اطراق

ادامه شکاف محل اطراق

پوتینهای خسته
در برنامه سال گذشته،مسیر برگشت ما از انتهای دره (روستای تی) میگذشت،که مسیری نسبتاً طولانی و خسته کننده بود؛ البته زیبایی های خاص خودش را نیز داشت.اما امسال با نظر سنجی که با بچه ها داشتیم،تصمیم بر این شد که بجای خروج از انتهای دره نیگا،از دره گردو بالا رفته و خود را به پارکینگ برسانیم.این مسیر کوتاهتر اما به شدت سنگین تر بود،زیرا دره گردو شیب نسبتاَ تندی دارد و خصوصاً هنگام بالا رفتن کمی سخت به نظر میرسید...چهار شنبه صبح،پس از صرف صبحانه و آبتنی شروع به جمع آوری وسایل و نظافت محل کرده و....حرکت کردیم.


گروه از راست : علی - خودم - شهاب - فرهاد - عقیل - محمد - دکتر - مجتبی - بهزاد



زیبایی های مسیر برگشت
خوشبختانه در بدو ورود به پارکینگ یک وانت پیدا کردیم و به سمت درود حرکت کردیم.ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود که به درود رسیدیم.تصمیم گرفتیم به یک قنادی (بستنی فروشی) حمله کنیم :دی !!!لحظات بسیار شیرین و خُنکی را در اون قنادی داشتیم ... جای شما خالی بود!!!باورم نمیشد که سفر ما به انتها رسیده...اما این حقیقت داشت همانجا خداحافظی کردیم و هر گروه به سمتی روانه شد.
اتفاقات امسال در گهر
هر سفری در کنار تفریح و ورزش و لذت بردن از طبیعت نکات مهم دیگری نیز دارد که عدم توجه به آنها می تواند باعث بروز حوادثی گاه جبران ناپذیر برای گروه و اعضای آن گردد. گروه در ظاهر گروهی ماهیگیر است ( البته بجز خود من ) اما فاکتورهایی مانند : مدت زمان سفر ، ماهیت بعضا" خطرناک آن ، ورود به عرصه های بسیار بکر طبیبعت کشور و بطبع آن عدم امکان هیچگونه کمک رسانی در اکثر روزهای سفر آن را به گروهی کوهنورد ماهیگیر تبدیل کرده که لازم است بجز پرداختن به مسائل تکنیکی ماهیگیری به نکات دیگر نیز توجه بیشتری نماید.
سرپرستی گروه از نکات بسیار مهم و کلیدی در یک برنامه است که زوایای بسیار زیادی در آن باید رعایت شود که منجمله می توان به اشراف کامل به منطقه مورد نظر، بررسی و لیست کردن و تهیه تدارکات سفر ، بهمراه داشتن ابزار و وسایل خاص مانند GPS و سیستمهای ارتباطی ، بهمراه داشتن دارو و ترجیحا" پزشک و ..... اشاره کرد، که انصافا" دکتر عزیز به عنوان سرپرست با حداکثر توان در این خصوص کوشیده بود و بدفعات من و شهاب در این مورد صحبت کرده بودیم. خلاصه باید چند سفر سرپرستی گروه را کرده باشید تا از دردسرها و مسئوولیتهای آن آگاه شوید. با این وجود هیچ راهی خالی از مشکل نیست که در زیر فقط به ۲ مثال واقعی در این سفر اشاره میکنم که از کاستی های آن بود و نه تنها به سرپرست بلکه به تمامی گروه بر می گردد.
۱- در تمامی گروهها یکی از چالشهای اصلی سرپرستی انتخاب نفرات می باشند به شکلی که گاه حتی ورزیده ترین افراد بدلیل نداشتن اخلاق زیست گروهی از لیست حذف می شوند تا باعث بروز خطرات و یا ایجاد درگیری در گروه نگردند که البته این موضوع در سفرهای کوتاه و کم خطرتر خودرا نشان می دهد و قابل بررسی است
۲- عدم توجه به تاریکی کامل هوا و تذکرات سرپرست و ادامه ماهیگیری در روز اول ورود به گهر بشکلی که طول دریاچه را با خستگی کامل و در تاریکی طی کردیم در حالی که بهتر بود ابتدا به محل اطراق رسیده چادر می زدیم و در صورت تمایل گروهی ماهیگیری می کردند. در واقع لازم است ابتدا امنیت گروه که شامل اطراق و ایمن سازی محل و سپس برپایی چادر و اندکی رفع خستگی می باشد صورت گیرد و سپس تهیه غذا و یا ......
در پایان از همگی دوستان تشکر می کنم که هفته ای زیبا و پر خاطره رو در این سفر رقم زدند، موارد بالا صرفا" ملزوماتی بود که از تجربیات خودم در این سالها به ذهنم رسید و خواستم با بیانشون توجه خوانندگان دیگری رو که احتمالا" این پست رو خواهند خواند به امنیت گروهی و توجه به سرپرست جلب کنم ..... با پوزش از دوستان با تجربه تر
برای سفر به دریاچه گهر نیاز به راهنما دارید ؟ به صفحه راهنمای تور مراجعه کنید