ولشت فروردین 1380
الان بعد از گذشت حدود ۱۰ سال جزئیات ماجرا رو خوب یادم نیست برای همین به دست نوشته های قدیمی مراجعه کردم، از زمستان ۷۹ من و شهاب بفکر رفتن به یه مسافرت طولانی بودیم که هم متفاوت از حرکتهای قبلی باشه و هم زمان بیشتری رو دور از روزمرگی شهری بگذرونیم و خلاصه حالمون جا بیاد، این فکر جرقه اولین سفر بزرگ و شروع ماجراجویی ما بود. خلاصه جریان رو با مسعود در میان گذاشتیم که از دوستان مشترکمون بود و اونم موافقت خودشو اعلام کرد. به این شکل اولین سفر طولانی ما در تعطیلات فروردین ۱۳۸۰ یعنی حدود ۱۰ سال پیش و بدون داشتن تجهیزات مسیریابی و قط با دانستن نقطه مقصد یعنی دریاچه ولشت آغاز شد.


من و شهاب و مسعود و برادرش با اتوبوسی که به سختی در تعطیلات عید پیدا کردیم و با کوله هایی سنگین از مواد اولیه غذایی و وسایل پخت و پز و روشنایی و البته چادر شهاب که اون روزگار نو بود به سمت چالوس حرکت کردیم. مرزن آباد از اتوبوس پیاده شدیم و از انتهای شهر مرزن آباد از جاده چالوس خارج شده و به جهت غرب شمال غرب به کوه زدیم.
برای رفتن به دریاچه ولشت در آن زمان جاده خاکی و صعب العبوری ۵ کیلومتر پس از مرزن آباد تا ده سنار وجود داشت که مسیر تردد به دریاچه بود ولی ما قصد داشتیم تا از مرزن آباد و بدون استفاده از این جاده و با گذر از کوه و مراتع مشرف و در واقع از بیراهه به دریاچه برسیم تا هم هیجان بیشتری به سفرمان داده باشیم و هم با پیاده طی کردن مسیر از طبیعت بکر آن زمان محل استفاده کنیم. ما فقط میذانستیم که دریاچه در شمال با اندکی گرایش به غرب شهر مرزن واقع شده، پس از تهیه کسری آذوقه از مرزن آباد از جاده خارج و به سمت تپه های غربی حرکت کردیم تا ۱ ساعت قبل از تاریکی هوا به سمت ارتفاعات شمال و غرب ادامه مسیر دادیم و سپس چادر زدیم و آتش روشن کردیم . اون شب تا صبح ۲ به ۲ بیدار بودیم و آتیش رو روشن نگه داشتیم تا صبح صدای زوزه گرگها رو میشنیدیم و محیطی کاملا جدید و نا آشنا رو تجربه می کردیم. فردا صبح مسیر رو با گذر از میان درختان کاج ادامه دادیم و با سوال از چوپانی که در راه دیدیم مطمئن شدیم که اشتباه نرفته ایم. حدود ظهر به ده سنار رسیدیم سپس به دریاچه. نکته جالب اینکه اون زمان این مسیر کاملا بیراهه و نا آشنا رو بدون داشتن هیچ نقشه یا وسیله جهت یابی و فقط از روی جهت یابی طبیعی و حس غریضی خودمون رفتیم و الان که همه جور وسیله جهت یابی و نقشه وجود داره و خودمن از اولین کاربرهای GPS و نقشه های دیجیتالی و امثال اینها هستم، کار اون روزگار برام خیلی جالب و هیجان انگیز بنظر میاد.




مختصات و موقعیت دریاچه ولشت رو در پست های مختلفی مثل دریاچه ولشت نوشتم و در جاهای دیگر هم قابل مشاهده است . اما در مورد طبیعت دریاچه :
دریاچه دیروز : دریاچه ولشت بهار ۸۰ و قبل از آن دریاچه ای بسیار آرام و تمیز بود که تنها سکنه آن پیرزنی بود که بهمراه دیگر اعضای خانواده در تنها خانه قدیمی واقع در شرق دریاچه زندگی میکرد و دیگر هیچ. تا چشم کار می کرد طبیعت بود و سرسبزی و هیچ اثری از انسان. محلی واقعی برای استراحت و آرامش فکر افرادی که رنج راه را پیاده بر خود هموار کردندتا دمی در سکوت و زیبایی دریاچه بیاسایند.
دریاچه امروز : دریاچه ولشت امروز با جاده آسفالته که تا ۳ کیلومتری آن آمده و اجازه می دهد هر کسی با ماشین تا لب آب دریاچه بیاید و با وجود افرادی که در آنجا فقط به فکر پرکردن جیب خود از خیل عظیم مراجعه کنندگان هستند و با وجود مردم با فرهنگی که دور تا دور دریاچه و مسیر ورود به آن را از همه نوع آشغال انباشته اند، ویلاهایی که در مسیر و بالا دست دریاچه ساخته شده و در حال ساخت است، در حال تبدیل شدن به مردابی از پسماندهای انسانی است. دریاچه ای که بزودی از لیست منابع طبیعی خارج خواهد شد. و این تراژدی برای بسیاری دیگر از آثار زیبای کشور که روزگاری بکر دیدمشان واقع شده یا در شرف وقوع است. " قلعه رود خان - کویر مرنجاب "
۳روز در کنار دریاچه اطراق کردیم و فضای بهاری دریاچه لذت بردیم . من از فرصت استفاده می کردم و عکس می گرفتم و شهاب هم ماهی می گرفت. مسعود هم با لباس یکدست لجنی که پوشیده بود به هر شکل ممکن در حال بالا و پایین رفتن از کوه و تپه و لذت بردن از محیط بود. فقط یک خانواده یکی از شب ها را در آنطرف دریاچه به صبح رساند و تنها سکنه دریاچه از عصرها تا صبح در آن چند روز ما بودیم . روزها گاهی عده ای می آمدند و پس از ساعتی استراحت می رفتند. خاطره شب آخر تا ابد در ذهن همه ما می ماند، در آن شب سرد تا صبح آنچنان بارانی بارید که هر لحظه فکر می کردیم سیل بیاید ولی چادر خوبی که به همراه داشتیم اجازه نداد که خیس شویم. فردا صبح با قایق چوبی پیرزن مهربان از شرق دریاچه به غرب آن آمدیم و سپس جاده کاملا گل آلود را به سمت مرزن آباد در پیش گرفتیم.


